در جریان سفر اخیر سیما سمر، رئیس پیشین کمیسیون مستقل حقوق بشر، در آسترالیا، برخی افراد و کاربران صفحات اجتماعی به مسایل فرعی توجه کردند. نگارنده این مقاله در صدد پرداختن به کارنامه و یا شخصیت داکتر سمر نیست، بلکه به موضوعی میپردازد که سبب جدال و دعوا در شبکههای مجازی شده است.
در مقدمه باید به این موضوع توجه شود که در افغانستان نه فرهنگ نقد و گفتوگوی سازنده وجود دارد و نه تحمل و مدارا در این زمینه. هرگاه شخصی بخواهد نظر خودرا در مورد شخصیت و کارنامه افراد یا رهبران سیاسی و دینی بیان کند و دیدگاه اش مطلوب طرفداران آنان نباشد، با ادبیات خشن و زننده مخاطبان مواجه شده و برچسبهای قومی و حزبی زده خواهد شد. نگارنده این سطور از مخاطبان انتظار گفتوگوی سازنده و بحثهای عقلانی را دارد، نه فرافکنی و ادعاهای بیاساس.
در مراسم گرامیداشت از کارنامه داکتر سمر، دو موضوع حاشیهیی سبب نزاع و برچسبهای قومی و عقیدتی میان برخی افراد شده است. اول، چیدن عکسهای استاد مزاری و داکتر سمر در کنار هم. دوم، دست ندادن یک مرد جوان به داکتر سمر هنگام ملاقات و احوالپرسی. به نظر نگارنده، هرچند داکتر سمر و استاد مزاری از دو نحلهی فکری متفاوت با کارنامههای متفاوت هستند، اما چینش عکسهای آنان کنار هم در واقع بازتاب آرزوی هواداران داکتر سمر و استاد مزاری است. یعنی این دو شخصیت، طرفداران مشترک دارند که آرزوی شان دیدن آنان در کنار همدیگر هستند. در عصر حاضر که تمام اقوام افغانستان نیازمند اتحاد و همدیگرپذیری است، اگر استاد مزاری و داکتر سمر سبب همبستگی و اتفاق افراد و هواداران شان شوند، این یک امر مبارک و میمون است. اما انتظار جمعی از طرفداران این دو شخصیت این است که نقد و یا انتقاد از داکتر سمر و استاد مزاری نباید سبب غلبه احساسات بر عقل شان شود. به جای توهین کردن و دشنام دادن و برچسب زدن قومی و تباری به نقد یا انتقادکننده، بهتر است پاسخ عقلانی، مستند و مستدل ارائه شود. تاختن به فرد و یا قوم و تبار شخص و یا انگ زدن فرافکنانه و بیاساس، نشانگر عدم منطق و عقلانیت افراد میباشد. طرفداران استاد مزاری و داکتر سمر به این نظر هستند که استاد مزاری خودش از جمله طرفداران حقوق بشر بود و داکتر سمر نیز کارنامهی درخشان در حمایت از حقوق و آزادیهای بشری دارد. بدون بحث ارزشی و تأیید یا رد کارنامههای این دو شخصیت سیاسی و اجتماعی، انتظار جمعی از طرفداران و حامیان این دو شخصیت این است که باید آنان را الگوی رفتاری و گفتاری خود قرار دهند. با دشنام منتقدان استاد مزاری و داکتر سمر، نمیتوان حمایت و طرفداری خودرا از آنان اثبات کرد. هرچند استاد مزاری از میان ما رفته است، اما داکتر سمر در قید حیات است و میتواند به عنوان یک الگوی زنده در میان ما باشد. داکتر سمر نیز میتواند به دیگران بتازد و از ادبیات خشن استفاده کند، اما او هرگز این کار را نکرده و نمیکند؛ زیرا دور از شخصیت علمی و فرهنگی اش است.
موضوع دیگر که دلیل آزردگی خاطر بعضی افراد شده است نشر یک کلیپ تصویری است که در آن مرد جوانی به جای دست دادن به خانم سمر، دستش را روی سینه خود قرار میدهد. برخی رفتار این فرد را مذمت و نکوهش کرده و آن را دلیل عقبماندگی و ماندن در حلال و حرام فقهی تلقی کرده است. نکوهش رفتار این فرد مرا به یاد داستان یک دوستم میاندازد که چند سال پیش از استرالیا برای همیشه به افغانستان برگشت و هنوز در افغانستان زندگی میکند. دوستم یادآوری کرد که روزی در یک مهمانی شراب ننوشیده بود و این امر سبب خشم و قهر یکی از مهاجرین افغانستانی شده بود. شخص مهاجر سیلی محکم به صورت دوستم میزند و میگوید که اگر شراب نمینوشی، در آسترالیا نمیآمدی. تاختن به عقاید دینی و مذهبی شخص به خاطر دست ندادن، به تعبیر فقهی، به “زن نامحرم” و ننوشیدن شراب هم عدم تساهل و مدارا را نشان میدهد و هم اصل آزادی عقیده را نقض میکند.
اصل آزادی عقیده و مذهب در کشورهای جهان اول به رسمیت شناخته شده است و تمام افرادی که در آن کشورها زندگی میکنند باید به عقاید شخصی و دینی افراد احترام بگذارند. تمام افراد، به شمول مهاجرین و دیاسپورای افغانستانی، این حق را دارد که از عقاید و فرهنگ دینی خود محافظت کنند. به عبارت دیگر، تقریبا تمام مسلمانان به نحوی پیرو فتواها و اجتهاد مجتهدان و فقیهان هستند. هرگاه فقیهی، به عنوان متخصص علوم دینی، پیروان خودرا از دست دادن به نامحرم و شراب نوشیدن منع کند، پیروان ملزم هستند به این نسخه متخصص علوم عمل کنند چنانچه فرد مریض به نسخهی یک طبیب عمل میکند. باید توجه داشت که انتقاد از عقاید و رفتار دینی و مذهبی افراد از جنس انتقاد و تاختن به بیدینی افراد از سوی افراطگرایان دینی است. هر دو دسته به عقاید مذهبی یا شخصی افراد میتازند و آزادی شخصی و عقیدتی افراد را نقض میکنند. به نظر نگارنده، دست دادن و یا دست ندادن به شخص نامحرم مربوط به عقیده شخصی و مذهبی افراد میشود و هیچکدام مستحق توهین و تحقیر نیست و هیچیک از این دو فرد نباید ادعای حقانیت کند. نه دست دادن نشانهی روشنفکری است و نه پرهیز کردن از این امر علامت تحجر. در ضمن، مهاجرت به این معنا نیست که افراد باید از فرهنگ دینی و اجتماعی خود دست بکشند، بلکه به این معناست که عقاید و فرهنگ افراد و کشورهای دیگر را نیز احترام بگذارند.
با توجه به مسایل فوقالذکر، میتوان گفت که عدم تحمل و همدیگرپذیری میتواند در قالبهای گوناگون و از سوی افراد متدین و غیرمتدین ظاهر شود. گفتوگوی سازنده و پرهیز از ادبیات خشن و زننده میتواند نزاعها و جنجالهارا کمتر سازد و از نفرتپراکنی و آمادهسازی بستر برای افراد فرصتطلب و تفرقهافکن جلوگیری کند.
سعید قاریزاده


