ما و فمینیسم

در جهان امروز، فمینیسم یکی از بحث ‌برانگیزترین موضوعات اجتماعی و فکری است؛ مفهومی که از یک ‌سو مدافع رفع هرگونه تبعیض، حقوق برابر و حفظ کرامت زنان است و از سوی دیگر، در جوامع سنتی و مذهبی اغلب به‌ عنوان پدیده‌ ای غربی، وارداتی و گاه ضد دین تلقی می‌شود. همین برداشت دوگانه، سبب شده است که فمینیسم در بسیاری از این جوامع با چالش ‌های جدی مواجه شود و پذیرش اجتماعی آن با دشواری همراه باشد.

 

هر چند پیدایش فمینیسم بصورت منسجم تر، به اواخر قرن نوزدهم در بریتانیا و آمریکا بازمی‌ گردد؛ جایی که تمرکز اصلی آن بر حقوق مدنی و قانونی زنان، از جمله حق رأی، مالکیت، طلاق و تحصیل بود. اما با گذشت زمان و در پی تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، فمینیسم نیز دچار رشد، تنوع و دگرگونی شد و امروز با جریان ها و قرائت‌های گوناگونی شناخته می‌شود.

 

اما در افغانستان، فمینیسم داستان متفاوت دارد. از نوع نگاه جامعه گرفته تا عملکرد مدعیان فمینیسم، در بسیاری موارد شاهد برخوردهایی هستیم که با روح و اصول اصلی فمینیسم در تضاد قرار دارد. همین امر سبب شده است که این مفهوم ـ یا آن‌ گونه که برخی آن را «پروژه‌ای وارداتی از غرب» می‌دانند ـ نتواند پاسخی مؤثر به مشکلات واقعی زنان افغانستان بدهد؛ زنانی که سال‌ هاست از مردسالاری، فقر آموزشی و ساختارهای نابرابر اجتماعی آسیب دیده‌ اند.

 

با توجه به پیشینه نظری فمینیسم، می‌ توان گفت این جریان در اصل یک حرکت آگاهانه و عدالت‌ محور است که ذاتاً هیچ نسبتی با مردستیزی ندارد. مؤلفه‌ های فمینیسم واقعی، بر برابری حقوقی و انسانی زنان و مردان تأکید دارد، نه بر دشمنی میان دو جنس. با این حال، نمی‌توان انکار کرد که جریان‌ها و مدعیانی با عنوان فمینیسم ظهور کرده‌ اند که رفتار و گفتارشان با اصول بنیادین این اندیشه هم ‌خوانی ندارد. واقعیت این است که همه انواع فمینیسم از یک خاستگاه فکری و اخلاقی برنخاسته‌ اند.

 

به باورمن، آنچه در طول بیست سال حضور جامعه غربی و حتی امروز به نام فمینیسم عرضه شده است، بیش از آن ‌که ریشه در آگاهی اجتماعی داشته باشد، از زخم‌ های عمیق و درمان‌ نشده تغذیه می ‌کند. دخترانی که در خانواده‌ هایی با دیکتاتوری تمام‌عیار والدین بزرگ شده‌ اند؛ خانواده‌ هایی که در آن حتی ساده‌ ترین جلوه‌ های عاطفی، چون نوازش، بوسه یا محبت کلامی از سوی پدران و برادران، تابو بوده و به بهانه قرائت‌های سنتی و گاه مذهبی، ممنوع بوده است. یا زنانی که در زندگی شخصی خود قربانی خشونت ‌های خانوادگی شده‌ اند و هرگز فرصت مواجهه و درمان این زخم‌ ها را نیافته‌ اند. کودکانی که محبت را نه تجربه کرده‌اند و نه آموخته ‌اند، و زنانی که واکنش‌های شان نه از سر آگاهی، بلکه کاملاً غریزی بوده است، سال‌ها بعد ممکن است خشم انباشته‌ شان را در قالب ایدئولوژی بروز دهند؛ ایدئولوژی ‌ای که نام فمینیسم بر آن نهاده می‌شود، اما در محتوا با فمینیسم واقعی فاصله دارد. در چنین وضعیتی، با نوعی فمینیسم آگاهانه مواجه نیستیم، بلکه با سوء‌ برداشت، خود فریبی و قرائتی کور از این مفهوم روبرو هستیم.

 

برای نمونه، زنی که قربانی تجاوز جنسی بوده و هرگز فرصت درمان روانی و مواجهه سالم با آن فاجعه را نیافته است، ممکن است وارد میدان فمینیسم شود؛ اما خروجی کنش او اغلب نه مطالبه برابری، بلکه تخلیه خشم فروخورده و بازتاب سال‌ها درد و رنج است. این خشم‌ های حل‌ نشده به اشکال مختلف بروز می‌ کند. در این مرحله، مسئله دیگر فمینیسم نیست، بلکه واکنش احساسی و آسیب‌ محور است که خود را در پوشش یک گفتمان فکری پنهان کرده است. چنین نگرشی، جهان‌بینی افراد را به تقلیل فمینیسم در قالب یک «دشمن فرضی» می‌کشاند؛ دشمنی که گمان می ‌رود با فریاد، شعار و جنجال بتوان آن را شکست داد و حقیقت را جایگزین کرد. در بیست سال جمهوریت، فضای اجتماعی ما مملو از همین «ببرهای کاغذی» بود: پرادعا، اما ناتوان از درک واقعیت های زندگی خود. آنچه بیشتر شنیده می ‌شد، نه تلاش برای فهم عمیق و اصلاح ساختاری، بلکه نوعی تصفیه ‌حساب شخصی و تخلیه خشم‌ های فروخورده بود.

 

تفاوت بنیادین میان فمینیسمی که از آگاهی سرچشمه می‌گیرد و فمینیسمی که از زخم‌ های درمان‌ نشده تغذیه می  ‌کند، دقیقاً درهمین ‌جاست. اولی در پی حقیقت، عدالت و اصلاح است و دغدغه اصلی اش اصول و مؤلفه ‌های فمینیسم واقعی است؛ دومی اما به‌ دنبال دشمن می‌گردد تا عقده‌ های تلنبارشده را بر سر آن خالی کند. فمینیست واقعی مطالبه ‌گر حقوق اساسی زنان است، در حالی ‌که برخی مدعیان فمینیسم وطنی، بیش از هر چیز در پی جلب بودجه از نهادها و سازمان‌های خارجی بوده‌ اند.

 

امروز، در شرایطی که زنان افغانستان زیر سایه استبداد و قرائت‌های سخت ‌گیرانه دینی از ابتدایی ‌ترین حقوق انسانی خود محروم‌ اند، دیده می‌ شود که دغدغه اصلی بسیاری از این مدعیان هنوز هم، نه مطالبات واقعی زنان، بلکه مسائل حاشیه‌ ای و منافع شخصی است. این شکاف میان ادعا و واقعیت، بیش از آن که اعتماد اجتماعی نسبت به فمینیسم را تقویت کند به پذیرش آن در جامعه اسیب می زند.

 

در نهایت، اگر قرار است فمینیسم دردی از جامعه ما دوا کند، آینده آن در افغانستان نیازمند نسخه ‌ای بومی ‌سازی‌شده است. حقوق زنان باید به زبان فرهنگ، دین و تجربه زیسته مردم این سرزمین بیان شود تا امکان پذیرش اجتماعی آن افزایش یابد. زنان افغانی بیش از آن ‌که نیازمند شعارهای تند و تقابلی باشند، به امنیت، آموزش، حق انتخاب و کرامت انسانی نیاز دارند. تحقق این اهداف، نه از مسیر تقابل و تقلیل ‌گرایی، بلکه از راه اصلاح تدریجی، آگاهی‌بخشی و عدالت‌ محوری ممکن است. فمینیسم در ذات خود می‌تواند ابزاری برای تحقق عدالت و کرامت انسانی باشد؛ اما در جامعه افغانی، تنها زمانی مؤثر خواهد بود که با واقعیت‌ های فرهنگی، دینی و اجتماعی این جامعه هم‌ خوانی داشته باشد. رد کامل فمینیسم به‌ دلیل افراط‌ گرایی برخی جریان‌ها، همان‌ قدر نادرست است که پذیرش بی‌ چون‌ و چرای نسخه‌ های غربی آن. راه میانه، بازتعریف حقوق زنان بر پایه عدالت، دین، فرهنگ و نیازهای واقعی جامعه ما است؛ راهی دشوار، اما ضروری!

 

 

 

 

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Her Voice Today یک بستر آزاد و مستقل است که صدای زنان را بلند می‌کند و داستان‌های واقعی را به اشتراک می‌گذارد. هدف ما ایجاد یک جامعه آگاه و فراگیر است که در آن هر فرد فرصت شنیده شدن و مشارکت در تغییرات مثبت اجتماعی را داشته باشد.

© ۲۰۲۵ hervoicetoday.com – تمامی حقوق این وب‌سایت محفوظ است.