صبح زود، هنگامی که آفتاب تازه سر زده بود و آغاز یک روز دیگر بود؛ آسمان را نگاه کردم؛ احساس کردم آبی تر و چشم نوازتر از همیشه بود. ابرها، مانند پنبه های پراکنده، درآسمان معلق بودند و در کنار آن آبیِ عمیق، تصویری آرامش بخش و دل انگیز ساخته بودند. طبق عادت همیشگی […]
مؤلف: Hervoice Today
زنان در حاشیه انتخاب
من ساراهستم (اسم مستعار) ؛ متولد ۱۳۷۶ هجری خورشیدی، دومین فرزند خانوادهای معمولی. پدرم کشاورزی می کرد، روی قطعه زمین کوچکی که از پدرش به ارث برده بود و مادرم زن خانه دار که بیشتر اوقات بیماربود، و بیشتر عمرش را با درد گذراند. در خانواده ای بزرگ شدم که پدر خانواده، نه تنها ستون […]
ما و فمینیسم
در جهان امروز، فمینیسم یکی از بحث برانگیزترین موضوعات اجتماعی و فکری است؛ مفهومی که از یک سو مدافع رفع هرگونه تبعیض، حقوق برابر و حفظ کرامت زنان است و از سوی دیگر، در جوامع سنتی و مذهبی اغلب به عنوان پدیده ای غربی، وارداتی و گاه ضد دین تلقی میشود. همین برداشت دوگانه، سبب […]
دست دادن مرد با زن به قصد مصافحه
در روزهای اخیر ویدیویی در شبکههای اجتماعی دست به دست میشد که در آن خانم دکتور سیما سمر با جمعی از مردان و زنانی که در استرالیا به استقبالش صف بستهاند برای احوالپرسی دست میدهد، و در آن میان یک جوان از هموطنان ما هنگامی که خانم سمر دستش را به سوی او دراز میکند، […]
ضرورت گفتمان حقوق سیاسی زنان در عصر حاضر
مباحث حقوق زنان ریشههای عمیق و طولانی در تاریخ جوامع بشری دارد، اما امروز آنچه بهعنوان حقوق سیاسی زنان با گستره جهانی شناخته میشود، حقوق و آزادیهایی است که در برخی از اسناد بینالملل حقوق بشری دستهبندی و گنجانده شده است. حقوق سیاسی زنان هم حقوقدانان و هم اندیشمندان دینی و فقیهان را به خود […]
از متن به حاشیه
در جریان سفر اخیر سیما سمر، رئیس پیشین کمیسیون مستقل حقوق بشر، در آسترالیا، برخی افراد و کاربران صفحات اجتماعی به مسایل فرعی توجه کردند. نگارنده این مقاله در صدد پرداختن به کارنامه و یا شخصیت داکتر سمر نیست، بلکه به موضوعی میپردازد که سبب جدال و دعوا در شبکههای مجازی شده است. در […]
در سایه شرم و روشنی امید (بخش آخر)
این حرف فروزان مرا به فکر فروبرد، یعنی چی که از ما گذشت … چون سنی از وی نگذشته او هنوز در ایام جوانی است، بقول خودش بیست و پنج سال عمر دارد چرا باید این چنین از عمر رفته سخن بگوید. متاسفانه شرایط زندگی زنان دراکثر روستاها طوری است که میانگین عمر در […]
آرزو های محال
ساعت حوالی چهار صبح خزان است، همهجا تاریک است. تنها چشمانی که بیدارند، جفت چشمهای عسلی من هستند. ماه کوچک، چهار ستارهٔ درخشان و نسیم خنک صبحگاهی. چه خوب است امید داشتن، امید داشتن به آمدن روزهای بهتر، روزهایی که در آن بخندم! هوای بیرون رو به سردی زمستان رفته است، بستر خوابم گرم […]
در سایه شرم و روشنی امید (بخش دوم)
ادامه…. آن روز فروزان از کودکی هایش، آرزوها و امیدهایی که اکنون بر باد رفته می دید؛ قصه کرد. فردای آن روز، وقتی او را در محل کارش ـ که یک دکان کوچک خیاطی بود ـ دیدم، سرحال تر از دیروز به نظر میرسید. قصه اش را از همان جایی که دیروز قطع کرده بود، […]

