صبح زود، هنگامی که آفتاب تازه سر زده بود و آغاز یک روز دیگر بود؛ آسمان را نگاه کردم؛ احساس کردم آبی تر و چشم نوازتر از همیشه بود. ابرها، مانند پنبه های پراکنده، درآسمان معلق بودند و در کنار آن آبیِ عمیق، تصویری آرامش بخش و دل انگیز ساخته بودند. طبق عادت همیشگی […]
دسته: صدای شما
زنان در حاشیه انتخاب
من ساراهستم (اسم مستعار) ؛ متولد ۱۳۷۶ هجری خورشیدی، دومین فرزند خانوادهای معمولی. پدرم کشاورزی می کرد، روی قطعه زمین کوچکی که از پدرش به ارث برده بود و مادرم زن خانه دار که بیشتر اوقات بیماربود، و بیشتر عمرش را با درد گذراند. در خانواده ای بزرگ شدم که پدر خانواده، نه تنها ستون […]
آرزو های محال
ساعت حوالی چهار صبح خزان است، همهجا تاریک است. تنها چشمانی که بیدارند، جفت چشمهای عسلی من هستند. ماه کوچک، چهار ستارهٔ درخشان و نسیم خنک صبحگاهی. چه خوب است امید داشتن، امید داشتن به آمدن روزهای بهتر، روزهایی که در آن بخندم! هوای بیرون رو به سردی زمستان رفته است، بستر خوابم گرم […]
سفر از رؤیا تا واقعیت
شاید هیچکسی هنوز نگفته باشد که کودکی دوران بدی است. همه در بزرگسالی خاطرهای شیرین کودکیهایش را با خود حمل میکند و مدام تکرار میکند: “کاش هیچگاه بزرگ نمیشدم”. آن زمان آدمها مهربانتر و دوستداشتنیتر و زندگی لذت بخشتر بود. درحالیکه گاهی با خودم فکر میکنم و اکنون کودکیهایم را مرور میکنم، من هم به […]
بنی آدم اعضای یکدیگر اند.
او آدم ھا را دوست میداشت. دلش میخواست با افراد بیشتری آشنا شود. دوست داشت با مسافر بغلی اش در راه کابل–بامیان مکالمه ی داشته باشد. نامش را بداند. دلیل سفر اش را. شغلش، نظرش را در مورد انتخابات سال؛ سالی ١٣٩۴ ه.ش. آرزوھایش را برای پنج سال یا ھم پنجاه سال بعد. نامش را. […]

